ميرزا محمد حيدر دوغلات

595

تاريخ رشيدى ( فارسي )

است . نعوذ باللّه من ذلك ، و با طايفهء انعام ملحق گشته كه أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ 764 با وجود آنكه ايمان برند اما چون قابليت تأثر نمانده بود به صور حيوانات كه اخلاق ايشان مناسب او باشد محشور شود . چنان كه حديث نبوى - عليه افضل الصلوات - به اين معنى ناطق است . تا اينجا سخن و افاده مخدومنا ، مخدومى است . ( 286 پ ) از ابتداء بيان چهار مقدمه مذكور آمديم و آنچه حضرت مخدوم فرموده‌اند كه هيچكس نيست كه گاهى خاطر او به حق سبحانه ، حاضر نمىشود و حضور خاطر به آن حضرت حقيقت ديگر است ، اين چنين است زيرا كه مراد از ذكر ياد كرد حضرت ذو الجلال است ، اما به اين نمىشود چه هر مسلمان را گاهى ياد حق سبحانه مىشود ، چه جاى مسلمان كه بيگانه از دين گاهى ياد از حق مىشود . به اين ياد كس درويش نمىشود چه اگر به يادكرد گاهى شخص درويش شود همه اهل شوق درويش باشند ، حال آنكه اين چنين نيست ، زيرا كه كسى كه قدم در طريق درويشى نهد اولا توبه صادق مىبايد و طهارت ظاهر و باطن كه شرط مسلوك است ، و تلقين از مرشد كامل مكمل و طريق مشهوره ميان طالبان سه گفته‌اند : يكى طريق ذكر است و بهترين اذكار به قول رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرموده‌اند كه « افضل الذّكر لا إله الّا اللّه » است . و ديگر طريق مراقبت است حضرت بىچون را از حرف و صوت و از جميع احوال مخلوق مبرا دانسته متوجه باشد بر وجهى كه در اين توجه غير ذات پاك هيچ چيز را به خاطر نگذارند و اين كاريست مشكل و اين امر را مراقبت مىگويند تا نصيب كدام بنده دولتمند دنيا و آخرت باشد . و ديگر طريقه رابطه است كه عبارت از توجه به ناصيه و بشره كس كه ديدنش از حضرت حق سبحانه ، ناصيه مبارك او آيينه جمال نماى خداوندى ، جلّ و علاست در توجه به او آن حاصل مىشود كه او را از توجه به حق سبحانه حاصل شده است ، و مراقبت مفاعلات مقتضين طرفين است ، يعنى بنده مراقب حق است ، پس بايد كه حق نيز مراقب بنده باشد . و يك جماعت ديگر از رجال اللّه هستند كه ايشان را در ظاهرى پيرى و مرشدى نيست . ايشان را اويسى مىگويند ، چنان كه حضرت رسالت پناه غايبانه اويس